تبليغاتX
دختر آتش

دختر آتش

درباره من
پاسخ هر بدرودی، بدرود است، نه خواهشي برای ماندن.....!






منوی اصلی
تازه ترین مطالب
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
لینکدونی
پیوندها
عشق مبهم(اسما)
به جام بلوچ وش آته (ابرام خان بلوچ)
ابنبات چوبي( زهرا)
عنصر نا مطلوب
اشعارنغز از صاحبان مغز(سهيل)
ميعادگاه عشق(سمیه)
شادی - مسیر سرنوشت
شش تاویروس
صداي بي صدا
پرنسس تنها
روياي يخي( فريما)
نابخشوده(رضا)
.دلنوشته ها
. تنهاترين
بزرگ مرد كوچك(علي)
گوشه اين دل تاريك(دريا)
تمام فصل ها پاييز(كوروش)
عاشق بي معشوق
مشكي پوش عاشق(اميرعلي)
كوكار
شب تنهايي ستار
سرباز ايتك
فرياد هاتف
جشن تولد( سميه)
★☆ My teEnaGe DayS ☆★
. روزهاي زندگي(پارسا)
دردل هاي دو پسرخاله
. ارزوهاي دست نيافتني
.عليرضاحقيقي و پرسپوليس
.*ღღ☆*قاصدك*☆ღღ*
خيلي دور خيلي نزديك( پوريا)
. بارون مياد
.دلتنگيها
.‍زيراسمون خدا
دل شيدا
داستان
سكوت(مريم)
واسه دل تنهام(سارا)
دل نويس(احسان)
گرگ و ميش(باران)
هزارو يك شب(ايمان)
به نام عشق زيباترين دروغ دنيا(مريم)
عاشقانه(هستي)
عاشقانه ها(مارال)
من مسافر جاده سبز زندگي ام...
مجتبي(عاشق سارا)
پارسا- نفس
قلب شكسته
پرنده بي پر . . . .(محمد)
★☆ اتاق آبی ☆★
๑♥๑آلاچیق عاشقان ๑♥๑(ارش)
پاتوق محمد جون
سقنديكلا(جواد)
فريبرزهستم:نواي من
صدف
گيتار باراني(ارشا)
غروب غم انگيز(سجاد)
عشق+مرگ+زندگی
ستاره شب
.كلبه تنهايي
پسران استقلالي
گربه شيطون!!!!(عليرضا)
لمس تنهايي( مهدي )
سرزمين دانلود موزيك
روزهاي زندگي من ( پارميس)
كمياجوووووون
اتيش بازي در وب(حميده)
ماح ممتد( امیر حسین و محمد)
امین اس ام اس
پسر دیوونه(علی)
عشقولانه( هومن)
ناقلا(هومن)
پسر پاییزی
عماد ارام
دلشکسته
اهواز زیتون کارمندی
پارورد مرواریدگستر
مجنون
احساس تلخ من(مهدی)
پسر شیطون(امیر)
موسیلا
2
قالب های پارسی تم
وبلاگهای برتر
وب پاتوق
طراح قالب
امکانات


دلــ ـــ ــــم

یکــــــ مــــــــزرعــه مـیخـــــواهـ ـد

یکـــــــ تــــــــــــــــــــو 

یکـــــــ مـــــــــــــــــــن

و گنـــــــدم زاری طلایـــــــی رنگ

کـه هــوایـش آکنـــده بـا عطــــر نفــ ـــ ــس هـای تــــــو بـاشـــــــد . . .


+ نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 1:35 PM توسط سارا |
سلام خوبید خیلی وقته که فقط شعر میزارم  و حرف نزدم الانم اومدم تا ادرس اون یکی وبم رو بهتون بدم .

خیلی وقته که درستش کردم از هفته دوم دی ماه درستش کردم. ولی به یک سری دلایل و اینکه میخواستم یه تعدادی از دوستان ادرس اون وب رو نداشته باشن توی این وب هیچ نامی ازش نبردم. ولی نمیدونم اونا از کجا  ادرس شو پیدا کردن.

به هر حال، یه تعداد زیادی از شما دوستان که توی لینک ها هستید ادرس رو دارید ولی بعضی ها ندارن اینم ادرسش:

http://khatere3tajrobi.blogfa.com/



+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 8:26 PM توسط سارا

بودنت

حتی همین قدر محال

تن پوشی است بر عریانی روح خالی ام....

باش ....

حتی همین قدر دور ...

حتی همین قدر محال

هر چه هستی باش ...

شاید سهم من از تو

همین دوری و محال بودن است عزیز

همین خواستن ها

نرسیدن ها


+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 7:12 PM توسط سارا |

اینجا سرزمین واژه های وارونه است

جایی که گنج, "جنگ" می شود

درمان, "نامرد" می شود

قهقه , "هق هق" می شود

اما دزد همان "دزد" است

... درد همان "درد"

و گرگ همان گرگ

باید باكره باشى، باید پاك باشى...

براى آسایش خاطر مردانى كه پیش از تو پرده ها دریده اند ...!

چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است

سنت است ...

دین است ...

قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند

اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا...

و گاهى فكر میكنى ...

شاید ...



راستی  12 اسفند وبم یک ساله میشه


برچسب‌ها: برای این پست هیچ کس رو نمیتونم خبر کنم, وقت ندارم, دفعه بعد جبران میکنم
+ نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 1:46 PM توسط سارا |


اخم می کنم

تا ببینی جدی شدم.

چرا اینگونه سراغم می آیی؟


من به تمنای گریه ات نیست،

که تا سال ها،

تا قرن ها،


تا پایان تلخی،

زیر این خاک سرد،

قصد خفتن کرده ام.


معرفتی مانده اگر

یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،

برای من،



                                                 لبخند بزن ،لبخند !!





+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 5:53 PM توسط سارا |

نیستی که ببینی چگونه

عطر تو در عمق لحظه ها یم جاری است

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی ام  سبز است

هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها

به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند

تمام گنجشکان که درنبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند

تو را به نام صدا می کنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج

کنار باغچه زیر درخت ها

لب حوض درون آینه ی پاک آب می نگرند

و نیستی که ببینی چگونه

پیچیده است طنین شعر تو نگاه تو درترانه من تو

نیستی که بیبنی چگونه

می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه

من چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر تورا چنانکه

دلم خواسته است ساخته ام چه نیمه شب ها

وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند

تصویر به چشم همزدنی میان آن همه صورت ترا شناخته ام

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی چگونه

با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه

از دیوار جواب می شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه

دور از تو به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی

دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت

و غمگین ستاره بیمار است

دو چشم خسته من

در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است

تو نیستی که ببینی...

نیستی که ببینی مرا که چگونه

سوخته ام ،

ای کاش

                                      

                                             بودی و می دیدی








.

+ نوشته شده در شنبه 12 آذر1390ساعت 6:0 PM توسط سارا |
 

 

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.

 خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.

 به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.

 دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.

تو را کجا می توان دید؟

 در آواز شب اویز های عاشق؟

 در چشمان یک عاشق مضطرب؟

 در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟

.

.

.

  دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.

  و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.

  ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم.

  کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.

 می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند.

  می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود.

 می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.

  دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.

  دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود.

  دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره من و یک دنیا خاطره...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1390ساعت 8:55 PM توسط سارا |
همین الان یه اس ام اس خالی با ایرانسل بفرست به 81112 ... می ترکی از خنده ...
خودم هم امتحان کردم ، منفجر شدم ...
منم دعا کن به خاطره این کارم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1390ساعت 8:50 PM توسط سارا

 

من لبریز از گفتنم نه از نوشتن .

باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی .

ایمان من به تو ، ایمان من به خاک است .

به شکوه آنچه بازیچه نیست ، بیندیش .

من خوب آگاهم که زندگی،

یکسر صحنه بــازی است .

اما بدان که همه کس

برای بازی های حقیر آفریده نشده است .

مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان .

تو چون دستهای من،

چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ

و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد

حدیث غریب دوست داشتن را

اینک از زبان کسی بشنو

که به صداقت صدای باران سخن می گوید .

من هرگز نخواستم که از عشق ،

افسانه ای بیافرینم .

باور کن .

من می خواستم که
با دوست داشتن، زندگی کنم .

کودکانه و ساده و روستایی .

من از دوست داشتن

فقط لحظه ها را می خواستم .

آن لحظه ای که تو را به نــام می نامیدم .

من هرگز نمی خواستم از عشق، برجی بیافرینم .

مـــرگ سخن ساده ای است .
مگذار که

خالی روزها و سنگینی شب ها در اعماق من،

جایی از یاد نرفتنی باز کند .

ما برای فرو ریختن آنچه کهنه است آفریده شدیم . 




                                                                                      بـــــــــــــــــــــــازگــــــــــــــــرد

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 25 شهریور1390ساعت 3:35 PM توسط سارا |

چراغها را خاموش کنید

 

 می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

 

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

 

 نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

 

 بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

 

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

 

 از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

 

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

 

 یادت می آید حرفی را که زدی؛

 

گفتی می روم،

 

گه گاهي شاید به خوابت بیایم

 

شاید در خواب،

 

 تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

 

 لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

 

 غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش

 

غریبه

 

 http://aliznia.persiangig.com/image/cry.jpg

(یه پایان تلخ بهتر از تلخی بدون پایان)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 0:19 AM توسط سارا |

 

 دست دست دست اووووووووووووه............. .•* زیبــا ســاز بــرای مـــا *•. www.zibasaz4us.blogsky.com عکس های متحرک کوچک.•* زیبــا ســاز بــرای مـــا *•. www.zibasaz4us.blogsky.com عکس های متحرک کوچک.•* زیبــا ســاز بــرای مـــا *•. www.zibasaz4us.blogsky.com عکس های متحرک کوچک.•* زیبــا ســاز بــرای مـــا *•. www.zibasaz4us.blogsky.com عکس های متحرک کوچک.•* زیبــا ســاز بــرای مـــا *•. www.zibasaz4us.blogsky.com عکس های متحرک کوچک.•* زیبــا ســاز بــرای مـــا *•. www.zibasaz4us.blogsky.com عکس های متحرک کوچک

وا خاک به سرم . سلام علیکم ورحمه الله ............ حال شما خوبید

 

دست دست دست ... اووووووووووووووه .............. قر کمـــــــــرو ........

تولد تولد تولدم مبارک ......... مبارک مبارک تولدم مبارک .............

 کی میخواد بیاد وسط ...؟ بیا دیگه تا کمیته نیومده .......مختلطه ........ بفرمائید تعارف نکنید.

 

 

   تولدم مبارکککککککککککککککک   

 

+ نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 3:30 AM توسط سارا |
 

آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم :


در کودکی:


پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی کوچولو روی دستشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟

روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :


پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند.
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند.

هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :


پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون.
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود.

هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :


پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد.
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند.

روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :


پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند.
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟

در ۱۸ سالگی :


پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود.
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است .

در دانشگاه :


پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند.
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند

در هنگام نمره گرفتن :


پسرها خودشان را میکشتند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند.
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.


در مخ زدن :


پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند .
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند فدای سرم.

هنگام خواستگاری :


پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند.
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند

هنگام ازدواج :


پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند.
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد

هنگام زندگی عشقولانه دو نفره :


پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند.
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.

کار کردن :


پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند.
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند.

 

 

+ نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت 0:26 AM توسط سارا |
 

تو را باد افريد مرا باران

 تورا بادبرد مرا باران

 كوله بارم را خواهم بست

                                              امروز هم مثل هميشه، ديروز خوبي نخواهد بود                                                

                                              تو در انتظار بادي و من در انتظار باران

و فردا. . .

             نه باد خواهد امد و نه باران

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 10:55 PM توسط سارا |

از این دله تنگ هر چه بگی بازم کمه

 

توی دفتر ثبت دلتنگی ها

 

میخوام جملتو تموم کنم اما نمیشه

 

میخام دیگه بس کنم اما انگار

 

خود دل میگه بگو


بیشتر از غم من بگو


بگو برای همگان تا بدانند

 

 دل تنهاترین است


و این تنهاترین بهترین است

و روزی که دفتر ثبت دلتنگی ها را دیگران ببینند

 

روزیست که من دیگه نیستم

 

و شاید این نوش دارویی باشد پس از مرگ دل

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1390ساعت 1:37 AM توسط سارا |
طراح قالب/لطفا اگر مطالب را کپی میکنید منبع هم بگذارید/منتظر حظور گرم شما در این وبلاگ هستیم